بازگشت به بالا

شگفتي هاى خلقت طاووس

شگفتی های خلقت طاووس

شگفتي هاى خلقت طاووس

آفرينش پرندگان (خداوند) مخلوقاتى شگفت از حيوان و جماد،ساكن و متحرك ابداع كرد و شواهدى روشن بر لطافت صنع و قدرت عظيمش اقامه فرمود،آن چنان كه عقلها رامطيع و معترف،و تسليم ساخت نداى دلائل يگانگيش در گوشهاى ما همچنان طنين اندازاست، شكل هاى گوناگون پرندگان را آفريد،همان پرندگانى كه آنها را در شكاف‏ هاى‏ زمين و دره‏ هاى وسيع و قله كوه ها مسكن داد،همان ها كه داراى بال هاى رنگارنگ و هيئت هاى‏ متفاوتند،زمام آنها بدست او است.

آنها ( طاووس )  بوسيله بالهاى خويش در دل هوا و در اين فضاى پهناور به پرواز مي آيند،آنها را با اشكال شگفت آورى ابداع كرد،و پيكرشان را با استخوانهاى بهم پيوسته كه(از گوشت) پوشيده شده تركيب نمود، برخى از آنها را بواسطه‏ ى سنگينى جسمشان از اينكه به آسانى دردر دل هوا به پرواز آيند بازداشت و چنان قرار داد كه بتوانند در نزديكى زمين به پرواز درآيند.و با لطافت قدرت و دقت صنعتش با رنگ‏هاى مختلف آن‏ها را به زيبائى رنگ‏ آميزى‏ كرد.گروهى از آن‏ها را تنها با يك رنگ كه هيچ رنگ ديگرى با آن مخلوط نبود،ودسته‏اى ديگر را در رنگ دگرى فرو برد،به جز اطراف گردنش كه براى آن طوقى از غير آن‏ رنگ قرار داده است.

آفرينش طاووس‏

يكى از شگفت انگيزترين آنها«طاووس‏»است كه در موزون‏ترين شكلش بيافريد و با رنگ هاى مختلف به عالي ترين صورت رنگ‏ آميزى كرد، با بال هایی سايبان مى‏ سازد!

گویى‏ بادبان كشتى است كه ناخدا آن را بر افراشته! و هر لحظه آن را به طرفى مى‏ چرخاند، با اين همه‏ زيبایى و رنگ در دريایى از غرور فرو مى‏ رود و با حركات تحریک کننده ‏ اش به خود مى‏ نازد!

وهمچون طاووس نر با ماده‏ خويش مى ‏آميزد و همانند حيوانات نرى كه از طغيان شهوت به هيجان آمده ‏اند با او در آميخته باردارش ميكند. اين حقيقت را مى‏ توان با چشم مشاهده كرد. اگر كسى خيال كند كه تخم نطفه دار گذاشتن طاووس به وسيله ‏ى‏ قطرات اشکى است كه اطراف چشم جنس نر حلقه مى ‏زند و طاووس ماده آنرا مى‏ نوشد وسپس بدون جفت گیری با نر بلكه در اثر همان اشک ها، تخم‏ گذارى مى‏ كند اين افسانه بى اساس ‏است. ولى اين عجيب تر از افسانه توليد مثل كلاغ نيست.(به هر حال) چنين به نظرمى‏ آيد كه نى‏ هاى پر طاووس همچون شانه‏ هایى است كه از نقره ساخته شده و آنچه بر آنها روئيده است يعنى دایره ‏هاى شگفت انگيز و خورشيدهایى كه روى آنها نقش گرديده همچون‏ طلاى خالص و پاره‏ هایى است از زبرجد!…اگر بخواهى آن را به آنچه زمين(به هنگام بهار) رويانيده تشبيه كنى خواهى گفت دسته گلى است كه از شكوفه ‏هاى گوناگون تمام گلهاى ‏بهارى چيده شده و چنانچه بخواهى آن را به پوشيدنى ‏ها مانند نمایى خواهى ديد همچون‏ پارچه‏ هاى زيباى پر نقش و نگار يا همچون پرده‏ هاى رنگارنگ يمنى است و هر گاه دوست‏ داشته باشى با زيورها آنرا مقايسه نمایى.

همچون نگين هاى رنگارنگى است كه در نوارى از نقره كه با جواهر زينت‏ شده است قرار گرفته باشد همچون كسى كه بخود مى‏ بالد با عشوه و ناز قدم بر مى ‏دارد گاهى سر را بر مي گرداند و به بالها و دمش خيره خيره نگاه مى‏ كند ناگاه از جمال دل‏ آرایى كه پر و بالش به او بخشيده و رنگ ‏آميزه‏ى‏ هایى كه همچون لؤلؤ و جواهر به هم آميخته‏است قهقه سر مى‏ دهد،اما آن گاه كه به پاهايش نظر مى ‏افكند آنچنان با گريه فرياد مى‏ كشد استغاثه و ناله جان كاهش از آن بخوبى آشكار مى‏ گردد و گواه صادق دردى است كه در درون‏دارد چه اينكه پاهايش همچون پاهاى خروس خلاسى باريك و زشت است و در يك‏ سوى ساق پايش ناخنك‏ى مخفى روئيده است و در موضع يال كاكلى سبز رنگ و پرخال برايش قرار داده شده گردنش همچون ابريق و از گلوگاه تا روى شكمش به رنگ و تلاءلو سبز و آبی است و يا همچون حريرى است كه بر تن كرده و چون آئين ه‏اى صيقلى مى‏ درخشد بر اطراف سر وگردنش گوئى معجرى است كه زنى آن را بر سر و گردن پيچيده ولى به نظر ميرسد كه ازكثرت شادابى و براقى رنگ سرسبز و پر طراوتى با آن ممزوج شده و در كناره گوشش‏ خطى باريك همچون نيش قلم به رنگ گل بابونه بسيار سفيدى كشيده شده، اين خط با آن سفيدي شیک ميان آن سياهى جلوه‏اى ديدنى بخود گرفته، كمتر رنگى در جهان مي توان يافت كه طاووس ‏از آن بهره نگرفته، اما اين رنگها با جذابى فوق العاده و براقى و درخشش حرير مانند وصفايش، از دگر رنگهاى جهان طبيعت ‏برترى يافته، او همانند شكوفه‏ هاى پراكنده ‏اى است‏ كه باران هاى بهارى و حرارت خورشيد آن را هنوز چندان بروز نداده، ولى او گاهى از پرهايش‏ بيرون مى‏ آيد،و لباسش را از تن خارج مى‏ كند، پرهای پشت ‏سر هم ميريزند و به دنبال آن پى ‏در پى مى‏ رويند، پوش پرها از نى آنها همچون برگها از شاخه ‏ها(در فصل پائيز) فرومى‏ ريزند و پشت ‏سرش رشد ميكنند تا بار ديگر به شكل نخست در آيند،(و پس از روئيدن) بارنگ سابق تفاوتى پيدا نمى‏ كنند و رنگى بجاى رنگ ديگرى نمى ‏نشيند.

اگر يكى از پوش پرها را بررسى كنید گاهى رنگى گلى و زمانى رنگ سبز زبرجدى و احيانا زرد طلایى نشان خواهند داد(و هر لحظه جلوه‏ اى دارد) به راستى‏ چگونه فكرهاى عميق و ديده‏ هاى موشكاف ميتواند به(اسرار)اين صفات راه يابد و يا عقل هاى ‏با ذوق به آن دست پيدا كند و يا توصيف كنندگان وصف آن را بنظم آورند.

كوچكترين اجزاى اين مخلوق و افكار ژرف‏ انديش را از درك خود عاجز وزبان ‏ها را از توصيف ناتوان گردانيده! منزه است آن كس كه عقل‏ ها را از توصيف‏ مخلوقش ناتوان ساخته، آن هم مخلوقى كه در چشم‏ ها جلوه مى‏ كند و آن را مى‏ بيند موجودى محدود با تركيب پيكرى پر نقش و نگار كه زبانها از توصيفش حتى به طور فشرده‏ عاجز شده و از اداى حق توصيفش وا مانده است (با اين حال چگونه ميتوان آفريدگار اين‏ مخلوق را توصيف كرد؟!)

جانداران كوچك‏ منزه است آن كس كه حتى براى مورچگان ريز و پشه‏ هاى خرد دست و پا آفريد و بزرگترين‏ موجودات يعنى ماهيان بزرگ نهنگان و فيل ها را بوجود آورد و مقرر داشت هر شبه ى كه‏ بجنبد و روح در آن نفوذ كند مرگ پايان آن و فناء و سر انجامش باشد.

اوصاف بهشت‏ اگر با چشم دلت ‏به آنچه از بهشت‏ برايت توصيف مى‏ شود نظر اندازى،روحت ازموجودات بديعى كه در دنيا پديدار گشته:از شهوات و لذاتش و زخارف و زيورهاى ديدنيش‏ كناره‏ گيرى خواهد كرد و فكرت در ميان درخت ‏هایى كه شاخه‏ هاي شان همواره به هم مى‏ خورد و ريشه‏ هاى آن‏ها در دل تپه‏ هایى از مشک بر سواحل نهرهاى بهشت فرو رفته، متحيرمى‏ گردد و انديشه‏ ات در خوشه‏ هایى از لؤلؤهاى تركه به شاخه ‏هاى كوچك و بزرگ محكمش ‏آويخته و همچنين پيدايش ميوه‏ هاى گوناگون كه از درون غلاف‏هاى خود سر برون كرده و حيران مي شود اين ميوه به آسانى و مطابق دل خواه هر كس چيده مى ‏شود ميزبانان بهشتى از آنان كه ميهمان بهشتند و در جلو قصرهاى آن فرود آمده ‏اند با عسل هاى ‏مصفا و شراب هاى پاكيزه كه مستى نمى‏ آفريند پذيرائى مى‏ كنند، اين(ميهمانان) گروهى ‏هستند كه تقوا و شخصيت‏ خود را تا پايان عمر حفظ كرده، لذا از ناراحتى‏ هاى نقل و انتقال‏ سفرهاى(مرگ و برزخ)ايمن بوده ‏اند.

اى شنونده! اگر قلب خويش را به مناظر زيبایى كه در آنجا به آن مى‏ رسى مشغول دارى، وحتی ‏با شوق فراوان به سوى آن‏ها پرواز خواهد كرد و هم اكنون از اين مجلس من‏با عجله به همسايگى اهل قبور خواهى شتافت‏ خداوند ما و شما را بلطف خود از كسانى قراردهد كه با دل و جان براى رسيدن به سر منزل نيكان كوشش ميكنند.

شگفتی های خلقت طاووس

تفسير بعضى از لغات پيچيده اين خطبه‏ شريف رضى مى‏ گويد:(در خطبه آمده) «يؤر بملاقحه، الار»كناية از نكاح و آميزش‏است.هنگامى گفته مى‏ شود«ار الرجل المراة يؤرها»كه با همسرش همبستر شود.و اين فرمايش ‏امام علی (ع) «كانه قلع دارى عنجه نؤتيه‏»بايد توجه داشت‏«قلع‏»بادبان كشتى است،و«دارى‏» منسوب به‏«دارين‏»شهرى است در كنار دريا كه از آنجا عطريات مى ‏آورند(و بادبانهايش‏ معروف است)و«عنجه‏»به معنى كشيدن به سوى خويش است هنگامى كه مى‏ شود«عنجت الناقه‏اعنجها عنجا»يعنى آن را به سوى خود كشيدم و«النؤتى‏»به معنى‏«كشتي بان‏»است و اما تعبير«ضفتى جفونه‏»منظور دو طرف پلكهاى چشم است. زيرا«ضفتان‏»به معنى دو طرف مي باشدو اينكه فرمايد:«و فلذا الزبرجد»بايد دانست كه‏«فلذ»جمع‏«فلذة‏»به معنى قطعه است كه معنى‏آن مى‏شود قطعه ‏هایى از زبرجد و اما تعبير به‏«كبائس اللؤلؤ الرطب‏»به معنى خوشه ‏هاى لؤلؤتر همچون خوشه ‏هاى خرما است زيرا«الكباسه‏»به معنى خوشه و«العساليج‏»جمع‏«عسلوج‏به معنى شاخه است.

توضيح‏ات:

[۱]«زمخشرى‏»در جزء اول كتاب‏«ربيع الابرار»قسمت مربوط به توصيف بهشت‏ از اين خطبه را آورده و«ابن اثير»در كتاب‏«نهايه‏»جزء اول صفحه‏۲۷ و جزء دوم‏صفحه ۱۴۰ و جزء سوم ص ۲۳۸ لغات پيچيده اين خطبه را تفسير كرده و اشاره كرده‏است كه اين لغات در سخن على عليه السلام آمده است و از اينكه لغات را آنگونه تفسيركرده كه‏«سيد رضى‏»تفسير نموده و كلمه‏«كبائس‏»را تفسير نكرده(احتمال ميرود)كه آن را در غير نهج البلاغه يافته است.

(مصادر نهج البلاغه ج ۲ صفحه ۴۰۰

[۲]لما كان ذلك باعجب من مطاعمة الغراب:

امام علی(ع)در اين خطبه به دو مطلب معروف و بدون حقيقت در ميان مردم‏ آنروز اشاره كرده و آن را افسانه و دور از حقيقت ‏خوانده است:

يكى مسئله افسانه توليد نسل‏«طاووس‏»كه مى‏گفتند در اثر مكيدن اشك چشم‏طاووس نر نطفه منعقد مى‏گردد،و ديگرى توليد نسل‏«كلاغ‏»كه معروف بوده كه هيچ‏وقت‏با ماده خود جمع نمى‏شود،:هر دو را عارى از حقيقت دانسته و فرموده است:

هر دو به وسيله جفت گیری ‏«نر»با«ماده‏»توليد نسل مى‏ كنند،ولى چون‏ جفت گیری كلاغ بسيار مخفى صورت مى‏ گيرد خيال شده است اساسا آميزشى‏ ندارد،در حاليكه چنين نيست و افرادى آميزش كلاغ را مشاهده كرده ‏اند ودر مورد طاووس چون مخفى نيست امام علی(ع) فرموده مى‏ توانيد آن را مشاهده‏ كنيد.(شرح ابن ابى الحديد جلد۹ ص ۲۷۰)

ارسال یک نظر

X